فسخ نکاح هزار بار
من یه دنده هستم تو تاکسی. هر روز کلی عقب جلو می شم. خیلی چیزهای می بینم تو اون تاکسی که حتی گاهی وقتها راننده تاکسی هم اونها رو نمی بینه. راننده این تاکسی اصغر اورسته. آخه کوهنورده.
یه روز یه مرد میانسال چاق که پیرهن سفید یقه چرک پوشیده بود سوار شد و نشست صندلی جلو کنار راننده. بوی عرقش حال آدمو بهم می زد. کمی لهجه داشت. شروع کرد با اصغر درد و دل کردن. درباره سختی زندگی، وضع خراب اقتصادی و این چیزها. تو این تاکسی تو این سالها ناله و گلایه زیاد دیدم. انگار همه چی الان شده پول.
یه کم جلوتر اصغر زد رو ترمز. یه پسر حدود بیست و چهار پنج ساله سوار تاکسی شد. کتاب دستش بود و عینک زده بود. مرد گفت با زنش اختلاف داره و تا حالا دو بار زنه رو طلاق داده. بخاطر بچه ها و وساطت اطرفیان رفته زنه رو برگردودنده. حالا باز مشکل پیدا کردن از یه طرف بچه ها به زنه وابسته هستن از طرف دیگه اگه طلاق بده برای همیشه بهم حروم می شن. پسره گفت که دانشجوی حقوق هست و اگه بجای طلاق بره عقد رو فسخ کنه هزار بار هم فسخ کنه بهم حروم نمی شن.
مرد انگار یه راه حل جدیدی تو ذهنش جرقه زده باشه از پسره پرسید. فخس چیه؟
پسره با خنده گفت فخس نه فسخ. یعنی عقد رو بهم بزنی. مثلا اگه زن لکه های سفید پوستی یا همون ویتیگولو داشته باشه یا جذام داشته باشه یا نشه باهاش سکس کرد یا قبل از عقد دیوانه باشه می تونی فسخ کنی. اگه فلج و زمین گیر هم باشه می شه.
مرد گفت احتمال می ده زنش دیوانه باشه چون چند روز پیش رفته تو مغازه لبنیاتی بدون اینکه شیر بخره کد نوشته شده روی شیرها رو اس ام اس می کرده برای شرکت تا در قرعه کشی شرکت کنه. شرکت هم فکر می کرده شیرها فروش رفتن.
دانشجوی حقوق گفت نه ، اگه زن قبل از ازدواج دیوانه باشه و تو ندونی می تونی فسخ کنی. اگه بعد ازدواج دیوانه بشه نمی شه فسخ کرد.
راننده تاکسی با خنده گفت یعنی خودت زنه رو دیوونه کرده باشی ، قبول نیست.
مرد گفت پس با این حساب نمی شه عقد رو فخس کنم. این رو گفت بو با ناامیدی از تاکسی پیاده شد و رفت.